تبلیغات
نون و القلم ( اولین وبلاگ ادبی دانش آموزی ) - یک داستان مینیمال - محمد امین جمالی
چهارشنبه 1 تیر 1384

یک داستان مینیمال - محمد امین جمالی

   نوشته شده توسط: رسولی    نوع مطلب :دبیرستان مفید۱ ،

 آن ها به ما حمله کردند و خانه و کاشانه ی ما را نابود گردانیدند.آن پست فطرتان وحشی.آن ها خانواده ی مرا قتل عام کردند و من نیز هم اکنون در حال مرگم.آن ها با آن اسلحه هایشان

آن ها به ما حمله کردند و خانه و کاشانه ی ما را نابود گردانیدند.آن پست فطرتان وحشی.آن ها خانواده ی مرا قتل عام کردند و من نیز هم اکنون در حال مرگم.آن ها با آن اسلحه هایشان همه را می کشتند. آن وحشی ها از صلاح های شیمیایی نیز استفاده کردند.مگر ما چه کار به کارشان داشتیم.

آن ها فقط به خاطر این که ما ضعیف تر ازشان بودیم، می خواستند ما را بکشند.ما از اول این جا بوده ایم این جا به دنیا آمده ایم و این جا زندگی می کردیم ولی آن ها تازه به این جا آمده اند.آن ها خانه های ما را بر سرمان خراب کردند و بر روی ویرانه های خانه های ما خانه هایی برای خودشان ساختند؛ ما نیز ناچار برای زندگی به خانه های آنان رفتیم.

مگر ما چکارشان داشتیم مادر گوشه ای زندگیمان را می کردیم مگر چند «موریانه ی» کوچک چکار می توانند بکنند که این ها اینقدر از ما می ترسیدند و بدشان می آمد ما در گوشه ای غذایمان را می خوردیم و زندگیمان را می کردیم  ولی ناگهان آن ها با اسپری های مرگ بارشان آمدند و همه ما را کشتند و من نیز دیگر دارم به بقیه می پیوندم...

امین جمالی- پایه اول