تبلیغات
نون و القلم ( اولین وبلاگ ادبی دانش آموزی ) - شعر - حسین انوری پور
پنجشنبه 12 آبان 1384

شعر - حسین انوری پور

   نوشته شده توسط: رسولی    نوع مطلب :معلم ها ،

سلام بر فجرآفرینش که سحر ها بر طلوعش منتظرند 

سلام بر فجرآفرینش که سحر ها بر طلوعش منتظرند 

ای جماعت نیمه شعبون رسید        دوباره موسم دل و جون رسید

خیابونا و کوچه ها جون گرفت       یاد امیر نیمه شعبون رسید

تو شهر و روستا همگی به دعوت        برای شیرینی و نقل و شربت

پیر و جوون دوباره فکر شادی      جوونترا فکر عروس دومادی 

"راز و نیاز و بندگی تو ن درست         حساب کتاب زندگی تون درست 

گردن تون پیش کسی خم نشه        از سر بنده سایه تون کم نشه"

ای جماعت اما دلم گرفته          میون شادیا دلم گرفته

قدیمترا تو جشنا حالی داشتیم    مثل کبوترا ما بالی داشتیم 

خوب میدونیم مثل قدیما نیستیم      اون که عزیز مهدیه (عج) ما نیستیم

قدیمترا یاد آقامون بودیم          یاد آقا با دل و با جون بودیم

اگر چه زندگیهامون فلج بود    اما که غصه ی همه فرج بود

اول وقت نمازا رو می خوندیم     شیطونو از یه فرسخی می روندیم

ساعت کوک نیمه شب میزون بود    دعای عهد صبحا یادمون بود

به آرومی نماز شب می خوندیم      با گریه مون تو سجده ها می موندیم

دوستامونو با تسبیح می شمردیم  واسه دعا اسمشونو می بردیم

وقتی تموم می شد اسامی همه   می بردیم اسم پسر فاطمه (س)

واس فرج دست به دعا می شدیم      با اشک چشما به نوا می شدیم

از گل شب غرق به شهدی بودیم     منتظر دیدن مهدی (عج) بودیم

دستمال اشکمون همیشه همراه      رو چشمامون می کشیدیم راه به راه

وقتی می خواستیم بریم هیئتامون    می بوسیدیم ما دست مادرامون

تمام اهل کوچه قاضی بودند      که خانواده از ما راضی بودند

دست و زبون, خلق و خدا پسند بود   شیطون و نفس ما همش به بند بود

کتاب دعامون به پر شالمون    چشم دعای همه دنبالمون

خالص و پاک و بی ریا همیشه   دنبال کار مردما همیشه

مشکل مردم اگه تو مشتمون       وا می شدش با سر انگشتمون

مال حروم تو بارمون نبودش       حروم خوری تو کارمون نبودش

نون شب از قدرت بازومون بود    صداقت هم قوت زانومون بود

قدیمترا کلاممون دعا بود        سلام علیکمون چه بی ریا بود

با این کارا بود که ما حالی داشتیم   ثل کبوترا ما بالی داشتیم

چی شد بال پریدنا کجا رفت     اًینً بقیه الله ها کجا رفت

چرا دل از دعای عهد خسته شد     چشمای دیدار آقا بسته شد

دعای عجل فرجه کجا رفت      ندای سهل مخرجه کجا رفت

صراط مستقیم ما کج شده  نماز قضا نخونده در حج شده

بقول امروزیا عشق همینه      هر کی دلش گرفته شد غافله

پیش کشتون راز و نیاز و دعا     قضا می شه دیگه نماز صبحها

قدیمترا تو هیئتا جا نبود         سی دی و اینترنت و اینها نبود

شادی و جشنه دل شکستن عیبه      وقت کاره بی کار نشستن عیبه

بیا به جارو دلها رو پاک کنیم     گناه های گذشته رو خاک کنیم

ای جماعت نیمه شعبون رسید   دوباره موسم دل و جون رسید