تبلیغات
نون و القلم ( اولین وبلاگ ادبی دانش آموزی ) - داستان کوتاه - نذر کرده بودم که بیایی -سیدرضا کاظمی
یکشنبه 13 شهریور 1384

داستان کوتاه - نذر کرده بودم که بیایی -سیدرضا کاظمی

   نوشته شده توسط: رسولی    نوع مطلب :دبیرستان مفید۱ ،

از آن هنگام که چشمانم را

به نام خالق دوستی و مهربانی ها

نذر کرده بودم که بیایی ...

از آن هنگام که چشمانم را گشودم در انتظار نسیم خنک سایه های وجود تو بودم. هر گاه از مادر از بوی خوش این نسیم جویا شدم؛ او مرا مشتاق تر می کرد که برای بوییدن این عطر لحظه شماری کنم.

لحظه ها از پس لحظه ها، روزها از پس روزها، هفته ها از پس هفته ها و ماه ها از پس ماه ها گذشت. روزی پسرک هنگامی که در کنار حوض حیاط نشسته بود؛ عطر خوش این نسیم را احساس کرد. سریع به کوچه دوید. بله! درست است!! پدر بود که با لباس خاکی و چفیه ی با صفا و ساک ساده خود با لبی خندان و چشمانی پرمعنا  آهسته از آن انتهای کوچه می آمد و نزدیک تر می شد. پسرک دوید و در آغوش خسته ولی پرمهر پدر جای گرفت. او هنوز گرمی شانه های پدر را در خویش احساس می کرد که دستان زحمت کش پدر را که به نشانه ی وداع تکان می داد؛ ناگهان تمام بدنش سرد شد و به خود لرزید. به یاد داشت که مادرش هر سال در ایام خاصی حلوا و شله زرد درست می کرد. هرگاه از مادر می پرسند: که این چیست؟ می گفت، نذر است. و هرگاه که می پرسید: نذر چیست؟ مادر پاسخ می داد، نذر این است که پدرت سلامت برگردد. پسرک وقتی از این فکر بیرون آمد که صدای بسته شدن در به گوشش رسید. او همان هنگام با دل کوچک خود نذر کرد که پدرش بسیار زود برگردد. او با خود نذر کرد که هرگاه پدر باز گردد. با پول های اندک خود شمع بخرد و در امامزاده ی محل روشن کند.

سال ها گذشت او دیگر پسرک نبود بلکه آقا پسر بود که چروک زیر چشمان مادر و خمیده شدن کمر او را مشاهده می کرد؛ اما عطر وجود پدر به مشامش نمی رسید. دیگر کاسه ی صبرش لبریز شده بود. توان انتظار نداشت. تا کی می توانست نبود سایه ی پدر را تحمل کند؟! گذشت. تا این که روزی هنگامی که از خواب برخواست صدای صحبت مادر با کسی را شنید. قلبش گواه می داد که او پدر است. سراسیمه به اتاق دوید. بله! پدر بود...! با همان لب خندان با همان عطر خوش؛ اما با چشمانی بسته و پاهایی بی توان.

شکسته شده بود. همانجا بهت زده نشست و در دل خود گفت:

                   «ای کاش که نذر کرده بودم سالم بیایی...»

 سیدرضا کاظمی